محمد علي ابطحي در اظهاراتي با تمجيد از رضا كيانيان گفت :رضا كيانيان از افتخارات ملي دوران ماست
به گزارش خبرگزاري هنر ،محمد علي ابطحي دراين باره گفت :چند روز پيش آقاي رضا كيانيان آمده بود تا براي شركت در نمايشگاه چوبساختههايش دعوت كند. قبلاً هم تلفني گفته بود. در آن جلسه ذهنهامان فلاشبك زد به قبل از انقلاب كه من نوجوان بودم و او جوان. در يك محل سكونت داشتيم و دوست بوديم.خوب به ياد دارم كه رضا كيانيان از همان سالها هنرمند بود. برادر بزرگترش داوود هم هنرمند بزرگي بود و هم بيشتر دوست خانوادگي ما . در آغاز انقلاب،او هم مثل خيلي از روشنفكران ديگر دچار مشكلات فراواني شد. كمي در اين جلسه از دربدريهاي اول انقلابش حرف زديم. حالش بد شد. حق داشت، وقتي دوباره به حوزه اصلياش هنر، برگشت اوج زيادي گرفت. به نوعي در جامعه هنري سينمايي سر آمد شد، به جايي رسيد كه او بايد سينما را تعريف كند نه سينما او را!اما ابعاد هنري ديگرش ناشناخته بود. يادم هست در همان سالهاي قبل از انقلاب طراحي پشت جلد خيلي از كتابها را او انجام ميداد. اين بار اما براي معرفي يكي ديگر از هنرهايش آمده بود. نمايشگاهش در خانه هنرمندان بود. در شلوغي بعد از ظهرهاي خانه هنرمندان كه علاوه بر نمايشگاه رضا، نمايشگاه تئاتر نيز در آنجا برگزار بود، رفتم از نمايشگاه رضا كيانيان ديدن كردم. عبور يك فروند آخوند از ميان آن همه جماعت هنرمند هنردوست، آن هم در اوج دوران مبارزه با بدحجابي خيلي سخت بود. موضوع نمايشگاه انصافاً منحصر به فرد بود. به قول خودش در طول سفرهاي مختلفي كه براي بازيگري به نقاط گوناگون كشور كرده بود، چوبهايي را جمعآوري كرده بود كه با دستكاريهاي هنرمندانه هر يك به شكل يك موجودي در آمده بودند. كمي در مورد كارهايش توضيح داد و بروبچههاي هوادارش خيلي دوروبرش را گرفته بودند. علاقه مردم به هنرمندان از مسائل ارزشمند اجتماعي است. رضا كيانيان از افتخارات ملي دوران ماست كه هنر جزيي از وجود اوست. برپايي نمايشگاه و استقبال پرشور مردم مباركش باشد.
از سر بازيگوشي
رضا کيانيان بازيگر است. بازي اش را هم خوب بلد است. زماني که شهرتي به دست آورد، حاضر به مصاحبه نبود و در عوض براي برخي از نشريات مي نوشت. بعد کمي بيشتر نوشت و بعد رفت و براي نشريات مصاحبه کرد و بعد حتي کتاب هايش هم چاپ شدند. بعد هم، اولين مصاحبه هايش را در مطبوعات انجام داد و روزنامه نگارارن را براي تيتر يک کردن خود به رقابت انداخت. در اين فاصله او با فيلمسازان مختلفي کار کرد و نقش هاي مختلفي بازي کرد. حالا هم آمده و نمايشگاهي از چوب ساخته هاي خود را در خانه هنرمندان ايران به نمايش گذاشته و نمايشگاه را به همسر و پسرش تقديم کرده است. مي گويد که اين کار و آن کار را از سر بازي گوشي انجام داده است. قضاوت با شماست.
***
روي پوستر نمايشگاه نوشته بوديد؛ چوب ساخته هاي رضا کيانيان. دليل خاصي براي اين کار داريد؟ مثلاً اينکه خود شما اين کارها را مجسمه نمي دانيد.
دو دليل دارد. يکي اينکه من با چوب زياد بازي مي کنم و نمي دانم که مرز مجسمه و حجم چيست. آيا هر حجمي مجسمه است؟ از چندتايي که نقاش و مجسمه ساز هستند هم پرسيدم، آنها هم مي گفتند که اين کارها هم مي تواند مجسمه باشند و هم نباشند. براي همين ننوشتم که اين نمايشگاه مجسمه است. دليل دومم هم اين است که دلم نمي خواست اسم مجسمه ساز روي خودم بگذارم.
چرا؟
براي اينکه من مجسمه ساز نيستم. بازيگر هستم. چون پيگير هستم و آن کار را ادامه مي دهم. اما معلوم نيست که نمايشگاه دومي هم داشته باشم. اما من کارگاهي دارم که خيلي از ساعت هاي روزم در آنجا مي گذرد.
ايده کارها را در همان چوبي که در رودخانه و بيابان پيدا مي کرديد مي ديديد يا اينکه بعداً چوب ها را تراش مي داديد تا به شکل دلخواهتان برسند؟
هر دوي اينها است. اما بيشتر همان اولي که گفتيد. چون من همين طور که توي طبيعت راه مي روم، توي سنگ ها و چوب ها اين کارها را پيدا مي کنم. در اين کارها هم کاري نکردم فقط سوايشان کردم. آنهاي ديگر را هم در واقع از چوب هايي انتخاب مي کنم که مي دانم فرمي درون آن است. بعضي هايشان راحت هستند، بعضي ها هم مدت ها طول مي کشد تا پيدايشان کنم. يکي از کارهاي همين نمايشگاه هست که من مدت ها طول کشيد تا فهميدم چه فرم و شکلي در اين کار هست.
يک سري از کارهاي شما که شبيه به خانم هايي با چادر هستند، بيشتر تکرار شدند...
آره. براي اينکه از اين کارها پر بود. چوب همه اين کارها براي بندر انزلي است. نمي دانم چطور شده بود که يک بار موج هاي دريا يک عالم از اين چوب ها آورده بود و همه آنها براي يک سفر است. اينها را نگاه کنيد حتماً متوجه مي شويد که با کمي تغيير من آنها را به اين شکل درآورده ام.
پس اينجا ما با هنر نگاه کردن روبه رو هستيم. اين کار را چند وقت است که انجام مي دهيد؟
خيلي وقت است که اين کار را انجام مي دهم. اما دو سال پيش تصميم گرفتم که نمايشگاه بگذارم. براي همين بيشتر کار کردم و آخرهاي پارسال متوجه شدم که ديگر مي توانم نمايشگاه بگذارم که صحبت کردم و وقت گرفتم.
سابقه کار را براي اين مي پرسم که مي خواهم بدانم اين نگاه کردن و دقت کردن به چوب در شما تغيير کرده است يا اينکه اين کارها مي توانند براي ده سال پيش شما هم باشند؟
البته اينها که همه از کارهاي جديد من هستند. قبلاً که کار مي کردم کارها را به اولين کسي که مي ديدم هديه مي کردم. يک زماني من نقاشي هم مي کردم. خودم الان يک دونه هم از نقاشي هايم را ندارم. قبلي ها را آرشيو نمي کنم، چون فکر مي کنم که بعداً اتفاق بهتري مي افتد. اگر هم کاري در خانه داشته باشم، نمي روم مدام آن را تماشا کنم. چون فکر مي کنم که هر کاري آدم به وجود مي آورد، زندگي خود را دارد و راه خودش را ادامه مي دهد.
براي رسيدن به اين نگاه که آدم و پرنده را در چوب مي بينيد، چقدر و چطور تمرين کرديد؟
من کلاً آدم بازيگوشي هستم که بزرگ نشدم. در سينما هم يکي از دلايلي که باعث شده نقش هاي مختلف بازي کنم همين بازيگوشي من است. فکر مي کنم که برايم لذتي ندارد يک نقش را دوباره بازي کنم. بعد مي روم يک نقش ديگر بازي مي کنم. از بچگي فکر مي کردم که پشت کوه ها چي هست؟ ته جنگل يا توي آب چه اتفاقي مي افتد. آن وقت ها يک مثالي مي زدند که مي گفتند، اگر يک سفينه از کره ديگري بيايد، تو سوار مي شوي يا مي ماني، من هميشه به همسرم گفتم که مي روم ها.
حالا خوب شد که يک نمايشگاه به همسرتان تقديم کرديد، با خاطره خوب برويد.
غمي خنددف من از بچگي به فيلم هاي کارتوني و تخيلي و علمي و ماجراجويي و قصه هاي سندباد علاقه مند بودم. در مشهد خانه ما جايي بود که تا اولين دکه روزنامه فروشي، با سه چرخه من نيم ساعت راه داشت. از شب قبل از اينکه کيهان بچه ها منتشر شود و به مشهد برسد، من سه چرخه ام آماده بود و پولم را هم آماده کرده بودم که فردا بروم به دکه روزنامه فروشي. بعد همان جا دم دکه بيشتر مطالبش را مي خواندم بعد به خانه برمي گشتم. تا سال ها پيش هم مجموعه اش را داشتم. کيهان بچه هاي آن زمان پر از قصه هاي سندباد و دزدها بود که من دوست داشتم. اين بازيگوشي از همان سال ها در من بود. نگاه کردن به ابرها و درآوردن شکل آنها بازي همه بچه ها بود و هست و من هم بازي مي کردم. فکر مي کنم پشت اين زندگي معمولي چيزهايي هست که بايد آنها را ديد. مثلاً يک چيز به دردنخور شايد بعداً که درست نگاهش کني ببيني که چقدر جالب است. همين چند وقت پيش يک چوبي پيدا کردم که شبيه به مهرهايي بود که توي قصه ها هست. از اين مهرهايي که نيمي از آن اين طرف جهان است و نيمه ديگرش آن سوي جهان، بعد که به هم مي رسند يک اتفاق جادويي مي افتد. چوبي پيدا کردم که شبيه به اين مهرها بود و به برادر خانمم دادم که در داستان هايش از اين جادوها زياد است.
کار با چوب را از چه زماني شروع کرديد؟
واقعاً يادم نمي آيد. اما زماني که من در دانشکده هنرهاي زيبا دانشجو بودم، توي آتليه هاي مجسمه سازي و معماري هم مي پلکيدم. الان خيلي از دوست هاي من از بچه هاي معماري و تجسمي آن زمان هستند. اما هيچ وقت طرف کارگاه هاي موسيقي نمي رفتم. الان هم افسوس مي خورم که چرا از موسيقي چيزي نمي دانم.
تمريني براي ساخت کارهاي چوبي با ابزارهاي مختلف داشته ايد؟
بله. خانم ها را ديدي که جلوي جواهرفروشي و بوتيک پايشان سست مي شود، من هم جلوي ابزارفروشي پايم سست مي شود. با خانمم که باشم مي گويد بيا برويم بعد مي آييم کلي نگاه کن. کلي رفيق دارم که ابزارفروش هستند و به من تلفن مي زنند که چيچيک آمده، بيا و ببر. من قبلاً کلي ابزار داشتم که چون دلبسته چيزي نمي شوم به اين و آن دادم شان. چون مدتي بود کار نمي کردم. شايد برايتان جالب باشد من بعد از انقلاب مدت دو سال که نجاري مي کردم. يکي از دوستانم کارگاهي داشت که من رفتم آنجا با او کار مي کردم. کابينت مي ساختيم. اما جالب است که بگويم کساني که با چوب کار مي کنند، بعد از مدتي به اين کار معتاد مي شوند. براي اينکه مي بينند چوب چطور توي دست شان شکل مي گيرد و به آنچه که مي خواهند تبديل مي شود.
شده که چوب خام بخريد و با آن کار کنيد؟ مثل مجسمه سازها.
نه. بيشتر فرم هايي را پيدا مي کنم که يک چيزي توي شان هست. مثلاً چند سال پيش سفري رفتم کوير و يک تنه اوکاليپتوس پيدا کردم که خيلي جالب بود و خيلي هم بزرگ بود. با دوست نقاشم مصطفي دشتي بودم. با ماشين او رفته بوديم. فکر کردم که نکند او بخواهد خودش چيزي بياورد که حجم زيادي داشته باشد، بعد اينقدر فکر کردم و بالا و پايين رفتم که آخر سر روي سقف ماشين آوردمش تهران. يک بار هم در نوشهر يک ريشه درخت پيدا کردم اندازه اين ميز غيک ميز معمولي کارف به درختش هم وصل بود، من هم ديدم که نمي توانم از اين ريشه بگذرم، با يک اره احمقانه چند ساعت طول کشيد که آن را بريدم و به تهران آوردم. حالا به کارگاهم که بياييد آن را نشانتان مي دهم که درست شبيه به اسبي است که روي دست هايش نشسته و تمام اجزاي بدنش هم درست مثل واقعيت است.
معمولاً چه ساعت هايي کار مي کنيد؟
بي برنامه است. اگر سرصحنه باشم سرصحنه هستم و اگر سرصحنه نباشم که توي کارگاهم. من پارسال و سال قبلش فيلم کم کار کردم و تقريباً کاري نداشتم و توي کارگاهم بودم. من هميشه به نقاش ها و مجسمه سازها و شعرا غبطه مي خوردم، چون تنهايي دارند. اما کساني که توي کار تئاتر و سينما هستند تنهايي ندارند. يعني سرصحنه و اجرا يک گروه هستند و بازيگرها توي خيابان هم که راه مي روند تنها نيستند و تنهايي ندارند. من هميشه دوست داشتم که تنهايي داشته باشم. يک اس ام اسي پارسال برايم آمد که مي گفت آرزوهايت را روي يک تکه کاغذ يادداشت کن و ببين که بخشي از آرزوهايت برآورده شده و خودت نمي داني. چند وقت پيش که در کارگاهم داشتم کار مي کردم ديدم چه جالب من آرزويم برآورده شده و من حالا يک کارگاه دارم که مي توانم در آنجا تنها باشم.
کار کردن شما آداب به خصوصي دارد؟ موسيقي خصوصي گوش مي دهيد يا چيز ديگري؟
نه. من زياد در زندگي اهل آداب نيستم. خيلي وقت ها هم فکر مي کردم که بايد آدابي را رعايت کرد، اما بعد خسته شدم. من يک دوره اي در کار هيپنوتيزم و تمرکز براي جابه جايي اشخاص و اشيا بودم، يک بار به يک موتوري نگاه مي کردم و گفتم که اين الان تصادف مي کند و اتفاقاً همين طور هم شد و تصادف کرد.
از خودم خيلي بدم آمد. براي همين ول کردم. بگذاريد اين طوري بگويم که من هم از آداب خسته مي شوم و هم از آداب مي ترسم. فکر مي کنم که آداب من را مي برد.
پس براي همين است که در کنار بازيگري، نوشتن و کار با چوب هم در کارهاي شما هست؟
حتماً همين طور است. نمي توانم يک جا بند شوم.
شايد هم مي ترسيد که يک جا بند شويد؟
ممکن است. آره. ببين ترسم از اين است که خودم را گم کنم و آن شکلي بشوم. ببين وقتي بعضي از بازيگرها هستند که در نقشي مي روند و هميشه همان نقش را بازي مي کنند خود را زنداني کرده اند و نمي توانند که خودشان را از آن زندان آزاد کنند، چون تماشا چي ديگر آنها را نمي پذيرد.
اشاره کرديد که در بازيگري آدم تنها نيست و حالا در کار چوب به تنهايي رسيديد. توي اين تنهايي دنبال چه هستيد؟ باز هم دنبال يک چيزي درون خودتان هستيد؟
خيلي وقت ها که با اين چوب ها کار مي کنم، مي بينم که چند ساعت گذشت و نفهميدم که چي شد. اين باعث مي شود که ذهن آدم پاک شود و رها شود و آرام شود. توي تهران زندگي کردن خيلي سخت است. ببين من يک نفر آدم، يک بار پسرم علي را نزديک بود موتور توي پياده رو بزند و اگر مي زد حتماً پسرم مي مرد. من فقط توانستم با يک حرکت محيرالعقول پسرم را نجات بدهم. بعد هم موتوري مي خواست من را کتک بزند چون به او اعتراض کرده بودم. پارسال موتور به شوهرخواهرم زد و تا دم ضربه مغزي او را برد. مادرزن من موتور به او زده و لگنش شکسته. ديروز يکي از دوستانم را ديدم که توي نمايشگاه با عصا آمده. پرسيدم چي شده؟ گفت موتور به من زده. من يک نفر هستم، چندتا موتور به اطراف من مي زند. اين خيلي وحشتناک است. مساله آلودگي هوا و ترافيک و چه و چه هم که هست. من خيلي وقت ها دندان هايم درد مي کنند براي اينکه مدام آنها را به هم فشار مي دهم. توي تنهايي که من دنبالش هستم فشار از بين مي رود.
سينما هم که خودش...
آن که قربان شما بروم... تنهايي اين جايش خوب است.
شما تجربه هاي نوشتن هم داريد، در نوشتن اين تنهايي به وجود نمي آيد؟
در نوشتن اين کمتر است. در کار چوب بيشتر است. در نوشتن من يک چيزي مي نويسم بعد جايي گير مي کنم و مي روم چهارتا کتاب نگاه مي کنم و تلفن مي زنم و از کسي چيزي مي پرسم تا تمام شود. در کار چوب براي من تنهايي بيشتر است.
اينجا وسط کار گير نمي کنيد؟
گاهي مي شکند و گاهي ابزارم را مي شکنند. اما مهم نيست. يک کاري توي اين نمايشگاه هست که چوبش خيلي سفت بود. چون چوب هايي که در طبيعت پيدا مي کني، يک جاهايي از آن زيادي پوک است و يک جاهايي که صمغش بيرون نرفته زيادي سفت است. براي همين هم آدم نمي داند با اين چوب چه کار کند. داشتم با اين چوب کار مي کردم که مغار از دست در رفت و از اين طرف دستم، بين انگشت اشاره و شست رفت تو و از آن طرف هم درآمد. پاره شد. آن زماني که پوست پاره مي شود تا چند لحظه خون نمي آيد. دستم را تکان دادم ديدم جاي پاره شدن مثل يک دهن باز و بسته مي شود شروع کردم با آن بازي کردن. شده بودم نمايش عروسکي. يکي از دوستان من آمد و ديد من چه کار مي کنم، مرا برد بيمارستان.
اين اتفاقات تمرکز شما را نمي شکند؟
ببين من بازيگوش هستم. بازيگوش به معني بچه. چوب بازيگوشي دارد. اما مقاله استدلال لازم دارد. در بازيگري هم همين طور است آدم خيلي محترم، نقش هايي که بازي مي کند هم خيلي محترم مي شوند.
درباره قاب هاي کارها هم صحبت کنيم، قاب هاي اين مجموعه در واقع تمام کننده اثر هستند.
قاب ها را به دو دليل انتخاب کردم. يکي اين بود که چوب هاي من سايزهاي کوچکي دارند. اگر آن را روي پايه، حتي بلند، بگذارم در ميان اشياي خانه و دفتر گم مي شود. بايد تمهيدي درست مي کردم که ديده شود، گم نشود. اين قاب حجيم و بزرگ، خريدار را مجبور مي کند که جايي براي اين اثر پيدا کند و آن را همين طور رها نکند. يک دليل ديگري هم داشتم جنس اين چوب ها خيلي بدوي است و من سعي نکردم که اينها صيقل بخورند. پر از منحني هم هستند. اين قاب صيقل خورده با زواياي قائمه هم کمک مي کند که شما آن چوب را نگاه کنيد. قاب اصلاً جزئي از اثر است.
اما بعد از اينکه همه کارها ساخته شده اند قاب ها را ساخته ايد؟
بله. من براي اينها با فلز و شيشه پايه ساختم. با پلکسي گلاس هم اتود زدم. اينها را در حجمي از پلکسي گلاس هم گذاشتم اما ديدم که اينها کار را به سمت تزئيني شدن مي برند تا به اين قاب ها رسيدم و شش، هفت ماه پيش اينها را پيدا کردم.
کارهاي روي قاب هم از کارهاي روي سطح هم کيفيت بهتري دارند.
کارهايي را که روي استند قرار دادم و قاب ندارند، تصويرسازي و اتود براي طراحي صحنه نمايش است. آنها سه جورند؛ يکي که همين منظره ها هستند، يک سري آبستره هستند و يکسري هم معاني ذهني دارند.
هنرمندان تجسمي در طول زمان به قيمت خودشان مي رسند. شما چطور به قيمت آثارتان رسيديد؟
با چند نفر از نقاشان ، مجسمه سازان و خريداران آثار هنري نشستيم و آنها قيمت گذاري کردند. از سيصد هزار تومان شروع شد تا يک ميليون و دويست و پنجاه هزار تومان. من کف را گذاشتم. براي اينکه اين کارها بروند. تا کارهاي بعدي ام را شروع کنم.
نظر شما درباره اينکه همه کارها را فروخته ايد، چيست؟
همه فروخته شده؟
به غير از دوتا همه فروخته شدند. فکر مي کنيد چوب ساز اينها را فروخته يا رضا کيانيان هنرپيشه؟
اگر ليست فروش را نگاه کنيد اکثراً کساني هستند که خريدار آثار هنري هستند. شايد دوستان من باشند اما آنها کلکسيونر هم هستند. مردم عادي که اينجا براي ديدن من مي آمدند، شايد سه تا از کارها را خريده باشند. اينجا اتفاقي افتاد که فکرش را نمي کردم. روز اول به قول بهمن فرمان آرا اينجا شبيه به راهپيمايي بود نه افتتاحيه نمايشگاه. جا نبود کسي داخل برود.
هيچ کاري هم ديده نشد. من هم همش نگران افتادن کارها بودم. فکر مي کردم که آدم هاي غيرنمايشگاه برو حتماً آسيبي به کارها مي زنند. اما هيچ کدام از کارها آسيب نديدند.
پس موتوري به نمايشگاه نيامد؟
نه واقعاً نيامدند. اتفاقي که براي من جالب بود اين بود که اول نمايشگاه مردم با من سلام و عليک مي کردند و بعد که کارها را نگاه مي کردند دوباره مي آمدند و با هم حرف مي زديم. بعضي ها فرداي آن روز با دوستانشان مي آمدند. براي اين آدم ها جالب است، چون برايشان شبيه به مکاشفه بود.من فکر کنم ده درصد کساني که براي ديدن من به نمايشگاه آمدند، بعد از اين باز هم به نمايشگاه هاي هنري خواهند رفت.
به بهانه چوب يافته هاي کيانيان
الهامات طبيعي آقاي بازيگر
وقتي به زيبايي شناسي به معناي تحول و نوآوري مي نگريم آنگاه اين حکم بيهوده را اصل قرار مي دهيم که «هر اثري براي هنري بودن مي بايست نسبت به آثار پيش از خود نو و متفاوت باشد.»اين گونه تعابير غالباً از جانب آدم هايي صادر مي شود که با فهم جامعه شناسانه يا ادراک تاريخي مي خواهند براي اثر هنري اعتباري فارغ از ارزش هاي زيبايي شناسانه اش صادر کنند دريغ از اين واقعيت که با چنين تئوري هايي در صورت مشاهده يک ما به ازا براي اثر هنري مورد نظرشان آن اثر در همان لحظه از يک شاهکار تبديل به يک محصول غيرفرهنگي و خوش بينانه تر زينتي مي شود.در اين رويکرد به هنر يک اصل اساسي به فراموشي سپرده شده است و آن اينکه آيا رفتار و کنش هاي عاطفي انسان در مقام هنرمند صرفاً با مولفه نوبودگي معنا پيدا مي کند؟ آيا فرآيند رشد ذهني و عاطفي هنرمند در پروسه زندگي اش مفهوم دارد يا نه؟ نمايش آثار رضا کيانيان در خانه هنرمندان وقتي با متر و معيار نوبودگي تجسمي ها ارزيابي شود نمونه اي است کوچک از انبوهي از تجربه هاي يک قرني مدرنيست ها تا به امروز اما هدف من از نوشتن اين يادداشت پاسخ به چند پرسش است؛ پرسش هايي که ذهن مخاطبان حرفه اي هنرهاي پلاستيک را بعد از ديدن نمايشگاه کيانيان در خانه هنرمندان به خود مشغول مي کرد.اولاً هنرمنداني مثل پسياني، کيارستمي، مهرجويي يا تقوايي وقتي با هنرهاي تجسمي مواجه مي شوند در مقام يک متخصص سينمايي رفتار مي کنند، يعني قريحه و جوهره دراماتيک شان را در خلق يک اثر پلاستيک به کار مي اندازند.بحث درباره اينکه تا چه اندازه در اين راه موفق هستند يا نه خود ماجراي ديگري است ولي علي الاصول برخورد روايتي اهالي سينما با سوژه و سعي در ايجاد محتوا با فرم خيلي به سرانجام قانع کننده اي نمي رسد. اين نقيصه حتي در کلاژهاي پاراجانف يا طراحي هاي کوروساوا يا ديويد لينچ هم به چشم مي آيد. به همين دليل هم آثار اين افراد به عنوان نوعي شيطنت بصري يا تعلق خاطر اين آدم ها نسبت به هنرهاي تجسمي دريافت مي شود.
و تا آنجا که من مي دانم ايشان هم غالباً روي مولفه ذوقي بودن آثارشان اصرار دارند. بنابراين آثار آنها نه تنها آسيبي به جريان جدي هنرهاي تجسمي نمي زند که حتي مي تواند با کشيدن پاي مخاطبان بيشتر به گالري ها امکان رشد و توسعه فضاي تجسمي را به وجود آورد، اين در حالي است که مي دانيم حتي جدي ترين هنرمندان تجسمي کشورمان هم طي دو دهه اخير درگير نفي يا تاييد بيان دراماتيک در آثارشان بوده اند.
بنابراين آثار کيانيان با وجود غيرتئوريک بودن خيلي هم با اتمسفر جاري فعلي تجسمي ايراني غريبه نيست. آيا جنس رفتار کيانيان با يافته هايش در طبيعت يادآور پرنده هاي چوبي مهدي سحابي نيستند؟ حداقل فکر مي کنم او در مقام يک بازيگر بدون داشتن داعيه مجسمه سازانه، دارد با قريحه اش رفتار مي کند و عموماً هم ارائه آثار نشان مي داد که پشت هر يک از اين فرم ها جنسي از زنده بودن ذهن اين بازيگر وجود دارد. هر چند نبايد از اين ماجرا غافل شد که چشمان او عموماً فيگور انساني و پرندگان يا پرتره اي را درميان چوب ها و سنگ ها پيدا کرده و از حدود و ثغور فرميک اين اشيا فراتر نرفته بود. چيزي شبيه جست وجوي سايه ها و لکه ها در فريم هاي سينمايي يا تداعي معناي بعضي عناصر سمبليک در تئاتر. هنرمندان سينما به دليل مشغله هاي حرفه اي و تفاوت آشکار اتمسفر تجسمي با اتمسفر سينمايي غالباً از امواج سريع الوقوع هنرهاي تجسمي بي خبرند و تلاطم معاصر آن حتي در سطح وطني اش را نمي شناسند. براي اثبات حرفم از شما مي پرسم که چند کارگردان يا بازيگر سينما را در افتتاحيه نمايشگاه هاي نقاشي، مجسمه و عکاسي ديده ايد؟همين دورافتادگي باعث شده وقتي پا به اين عرصه مي گذارند در اکثر مواقع مفتون جنبه هاي شيطنت آميز پروسه خلق اثر مي شوند و از خيلي جنبه هاي محتوايي آن غافل مي مانند به اين معنا که هنر چيدمان را با دکورسازي اشتباه مي گيرند. يا کليپي بي معنا را به جاي ويدئوآرت تلقي مي کنند يا هر فريمي از يک فيلم را عکسي خوب مي بينند و...
با اين حال ارائه حرفه اي چوب يافته هاي کيانيان او را به دام تزئين صرف نينداخته بود. حضور آدمي مثل کيانيان در کسوت علاقه مند به مجسمه با آن همه مخاطب که به بهانه نمايشگاه و در واقع ديدن خودش آمده بودند مي تواند مردم را به جامعه تجسمي نزديک تر کند. آن روزها آدم هايي را در خانه هنرمندان ديدم که تا به حال پايشان را به يک گالري نگذاشته بودند. آدم هايي که فلان بازيگر فرانسوي را بهتر از عمويشان مي شناسند ولي اسم برانکوزي يادآور هيچ چيزي در ذهن شان نيست، و در آخر اينکه هنرهاي تجسمي به سبب بي تکلفي و رقت باطني اش رفتار مناسب تري براي ظهور قريحه ذاتي آدم ها است و تاملي را مي طلبد که در جوهره سينما نمي توان آن را يافت.
اليت بودن مخاطبان هنرهاي تجسمي وسوسه ديگري است که آدم هاي فکور سينما را به سرزمين تغزلي هنرهاي پلاستيک مي کشد هر چند کيانيان را هنوز بازيگري بي بديل و مجسمه ساز آخر هفته مي شناسم.
:رضا کيانيان 20 ارديبهشت در برنامه «شب شيشه اي» حضور يافت و آنقدر ظريف و با فکر سخن گفت که حيفمان آمد حتي بخشي از صحبتهاي او را کوتاه کنيم.
آنهايي که با کيانيان از نزديک آشنا هستند و يا حتي در يک فيلم يا سريال با او همکاري کرده اند، از ويژگي هاي منحصر به فرد او مي گويند. اخلاقش زبانزد همه است. کيانيان در پاسخ پرسش هايي که رشيدپور از او پرسيد، درباره نگاه حرفه اي اش به مقوله هنر و بازيگري توضيحات کاملي داد که خواندن آنها را مي توان با يک کلاس درس پربار هم رديف دانست.
تحليل شما از برنامه هايي مانند «شب شيشه اي» چيست؟ فکر مي کنيد اين طور برنامه ها براي جامعه مفيد است يا مضر؟
من کلا هيچ چيز را مضر نمي دانم. يعني چيزي که هست ، هست يعني بايد باشد. ولي هميشه فکر مي کنم هر چيز را مي شود بهتر اجرا کرد يا بهتر کرد، برنامه شما هم همين طور.
فکر مي کنيد بعضي وقتها برنامه به سمت روکم کني پيش مي رود؟
اگر قرار باشد روکم کني باشد، آدم مي رود يک مسابقه روکم کني مي گذارد و مطمئنا من در آن شرکت نمي کنم. اين جو براي برنامه شما به وجود آمده و اين شما هستيد که بايد بشکنيد.
بيشتر به اجراي من بستگي دارد يا به مهمانان برنامه؟
به هر دو! وقتي جوي درست مي شود، آدمها درباره آن موضع مي گيرند و اگر فردي تاثيرپذيري بيشتري داشته باشد، تحت تاثير قرار مي گيرد و اين خوب نيست.
شما را هنرمندي مي شناسيم که شايد وجه غالب هنر شما بازيگري است ، ولي در حوزه هاي ديگر مثل طراحي لباس ، مجسمه سازي و طراحي جلد کتاب هم فعاليت مي کنيد و اين اواخر نمايشگاهي هم برگزار کرديد، خيلي ها مي گويند بايد با مقوله هنر تخصصي برخورد شود، اما شما انگار بيشتر دلي کار مي کنيد؟
هر دو را مي پسندم. البته اين که بايد با هنر تخصصي برخورد شود درست است و کار تخصصي من ، بازيگري است و خيلي از کارهايي را که انجام مي دهم ، کاملا وابسته به بازيگري است. نوشتن سناريو يا مشاوره دادن به فيلمنامه نويس يا کارگردان ، طراحي صحنه و لباس همه مستقيما به بازيگري من برمي گردد و حتي کارهاي ديگري که مي کنم ، حتي در حوزه تجسمي بشدت به بازيگري مربوط مي شود.
شما خيلي اهل ظرافت پردازي هستيد. وقتي نمايشگاه شما را نگاه مي کردم ، مي ديدم چوبها با چه دقتي در کنار هم قرار گرفته است اين ظرافت را در بازيگري شما هم مي بينيم؟
من فکر مي کنم در زندگي با کلي ديدن و کلي حرف زدن به هيچ جا نمي رسيم. مثل اين که ساعتها و سالها بحث کنيم که خوبي خوب است و بدي بد، ولي وقتي به جزئيات اشاره و در مورد آن بحث مي کنيم ، در واقع مي توانيم به چيزي هاي تازه دست پيدا کنيم و پيشرفت کنيم. يعني ابتدا يک پله را ببينيم و وقتي يک پله را ديديم ، مي توانيم يک پله بالاتر برويم ، ولي وقتي کلا درباره پلکان حرف مي زنيم ، معلوم نيست که بالا رفته باشيم.
فيلمنامه نويس ها معمولا از رفتن به سراغ شخصيت هاي عجيب و غريب واهمه دارند، مثل شخصيتي که شما در روبان قرمز و يک بوس کوچولو بازي کرديد. شما تعمدا داريد به اين کاراکتر عجيب و غريب نزديک مي شويد يا نه به صورت اتفاقي است؟
يک موجي در اواخر دهه 40 در سينماي ايران شکل گرفت که به موج نوي سينماي ايران معروف شد. قبل از آن اکثر قريب به اتفاق فيلمهايي که ساخته شد، موضوعات تکراري داشت که در آن موضوعات تکراري تيپ ها و شخصيت هاي تکراري هم بودند. براي همين بازيگران آن موقع در فيلمهاي متعدد بازي مي کردند و هميشه يک نقش را تکرار مي کردند. مثلا مرحوم فردين وقتي که «علي بي غم» را بازي کرد، تبديل به يک تيپ شد؛ يک تيپ دوست داشتني که همه مردم دوستش داشتند، ولي اين نقش تکرار مي شد. زماني که موج نو در سينماي ايران شکل گرفت ، کارگردان ها و فيلمنامه نويس ها به سمت داستان هايي که قبلا تکرار نشده بود رفتند و مقداري وارد زندگي روزمره مردم ايران شدند و روابط جديدي را شروع کردند. در نتيجه نقشهاي جديدي وارد سينماي ايران شد که اينها را يا بازيگران قبل نمي توانستند بازي کنند يا مردم باورشان نمي شد کسي که هميشه يک نقش را بازي کرده بيايد يک نقش ديگر را بازي کند، در نتيجه کارگردان ها و نويسندگان رفتند سراغ بازيگران تئاتر، مثل آقاي فرمان آرا، آقاي مهرجويي ، آقاي تقوايي ، کيميايي و آقاي کيارستمي و کساني که مربوط به آن موج مي شدند. اين فيلمهايي که شما درباره من گفتيد ادامه همان موج نو است. در شرايط فعلي سينماي ما بازيگرها به دلايلي که اگر لازم باشد مي گويم در يک نقش ماندگار مي شوند و آن نقش را به طور مرتب تکرار مي کنند، اما من شخصا دوست ندارم نقشي را مرتب تکرار کنم. فکر مي کنم لذت بازي کردن براي من اين است که يک نقش را يک بار بازي کنم ، بار دوم هيچ لذتي براي من ندارد.
شما چرا اصرار داريد که اين عجيب و غريب بودن نقش هاي تان را حفظ کنيد؟
ابتدا واژه «عجيب و غريب» را تصحيح مي کنم. من مي گويم «نقشهاي متفاوت». مثلا سعدي در فيلم «يک بوس کوچولو» آدم عجيب و غريبي نيست. ما مي توانيم در زندگي روزمره انواع مختلفي از زندگي را ببينيم. درباره نقشم در فيلم يک بوس کوچولو بايد بگويم وقتي آقاي فرمان آرا اين سناريو را نوشتند و دادند به من که بخوانم ، گفتند که کدام نقش را مي خواهي بازي کني. من ديدم نقش «شبلي» را به آقاي مشايخي سپرده اند. نقش سعدي را هم چون پيرمرد است به من نمي دهند. يک نقش ديگر را هم پسنديدم که گفتند بازيگرش مشخص شده ، نقش خانمها را هم که من نمي توانستم بازي کنم ، تا اين که فرمان آرا نقش سعدي را به من پيشنهاد کرد. ببينيد خيلي جسارت مي خواهد که يک کارگردان چنين نقشي را به بازيگري که سنش کمتر است ، بدهد.
من خودم دقت کردم ديدم جز يک مورد فيلمي وجود ندارد که بازيگر از لحظه اولي که وارد فيلم مي شود، سنش 20 سال از خودش بزرگتر باشد. فيلمهاي بسياري است که يک بازيگر در يک نقش بازي مي کند و آخر فيلم مثلا پير شده است. اين که بازيگر از اول پير باشد، فقط در فيلم «پدرخوانده» است که آن موقع مارلون براندو 41 سالش بود و نقش آدم 70 ساله را بازي کرد و بعد آخر فيلم پيرتر هم شد. براي من به عنوان بازيگري که دوست دارد نقشهاي متفاوت بازي کند و جستجوگر هم هست ، بسيار پيشنهاد درجه يک و جذابي بود. اين پيشنهاد آقاي فرمان آرا بسيار جسورانه بود. چرا، چون در سينما تجارت هم هست و قاعدتا تهيه کننده محافظه کار است. بايد پايش را جايي بگذارد که قبلا جواب داده ، چون سرمايه دارد خرج مي شود و آن سرمايه بايد برگردد. اين نقش براي من بسيار جذاب بود. بازي کردم و بسيار هم دلهره داشتم.
فکر مي کنم در زندگي با کلي ديدن و کلي حرف زدن به هيچ جا نمي رسيم مثل اين که ساعت ها و سال ها بحث کنيم که خوبي خوب است و بدي بد
جايي از شما شنيدم که گفتيد هيچ علاقه اي به ستاره شدن نداريد. چرا ما اين همه در خصوص ستاره شدن موضع منفي مي گيريم. اگر بد است ، پس چرا به فروش کمک مي کند. اگر خوب است ، چرا شما پيشکسوت ها هميشه با يک نگاه منفي به اين قضيه نگاه مي کنيد؟
من درباره بازيگري 5 تا کتاب دارم. در کتابهايم مقالات متعددي است که راجع به ستاره صحبت مي کند. من هيچ وقت نمي گويم ستاره بد است. در سينما، بازيگري به دسته هاي مختلف تقسيم مي شود؛ يکي همين داستان ستاره سازي و ستاره است. در تمام دنيا تعدادي از بازيگران ستاره هستند، برخي دراماتيک ، بعضي بازيگران تک نقش هستند و بعضي چندنقش. قاعدتا در سينما، ستاره ها بازيگران تک نقش هستند؛ يعني به طور عام و کلي چون بعضي بازيگرها مي توانند چندنقش هم بشوند؛ ولي استارها قاعدتا تک نقش هستند. من يک نقشهايي را براي سينما و تلويزيون بازي کرده ام که خود کارگردان به من مي گفت بد است که شما اين نقش را بازي کنيد. اين نقش خيلي کوچک است. من گفتم حجم آن کوچک است. شما اجازه بدهيد من بازي کنم ، بعد معلوم مي شود. مثلا در سريال کيف انگليسي ، من نقش يک روحاني را بازي کردم که کل آن 13 دقيقه بود در 13 قسمت. يا مثلا نقش يک قاضي را بازي کردم که در دوران سرکشي فقط 2 قسمت بود. الان جوي در جامعه است که همه فکر مي کنند نقش اول مهم است و همه دوست دارند برسند به آن نقش اول ؛ اما من معتقدم بازيگر بايد کوشش کند که بازيگر خوبي باشد.
خيلي از مردم مي گويند حضور کيانيان در فيلمهاي حاتمي کيا در کنار پرويز پرستويي جو بسيار زيبايي را براي مخاطباني که به هر دوي شما علاقه مند هستند در عمقي که در فيلمهاي حاتمي کيا دارد، فراهم مي کند، اما يکباره حضور شما در فيلمهاي حاتمي کيا کمرنگ شد مخصوصا با خاطره دلپذيري که با آژانس شيشه اي در ذهن مردم است. به دليل خاصي اين اتفاق افتاد؟
نخير. سينما قواعد خودش را دارد. من هميشه سناريوهايي که حاتمي کيا مي نويسد را مي خوانم. مثلا نسخه اوليه فيلمنامه «به نام پدر» هنوز در کامپيوتر من است و من به او مشاوره مي دهم. يعني ارتباط ما به اين شکل است. 2 کاري هم که برايش بازي کردم ، خيلي خاطره انگيز بود. اما اگر در فيلم «به نام پدر» از من مي پرسيدند رضا کيانيان کجاي سناريو است و چه نقشي را بازي مي کند مي گفتم هيچ جا، براي اين که من خيلي وقتها در انتخاب بازيگر به کارگردان ها مشاوره مي دهم.
شخصي مي گفت حاتمي کيا در آژانس شيشه اي موتورسيکلت هايي را که در بيرون آژانس در حرکت بودند براي حاج کاظم خفه کننده مي دانست. آيا شما هم اين گفته را قبول داريد؟
در آن فيلم هم مشاور حاتمي کيا بودم هم بازيگردان. درباره سناريو ايده هاي بسياري به او دادم. اگر شما فيلمنامه آژانس شيشه اي را که منتشر شده با فيلمي که ساخته شده مقايسه کنيد، مي بينيد که کلي تفاوت دارد. در زماني که فيلمنامه براي چاپ رفت ، باز هم کلي تغييرات جزئي در فيلم داشتيم. اين تغييراتي که به وجود مي آمد تنها نظر من نبود، بلکه نظر همه بازيگرها بود، چون يک کار تيمي خيلي درجه يک انجام مي داديم و همه از آن فيلم خاطره خوشي داريم.
اين جواب پرسش من نبود.
من آن را نمي دانم ، به هر حال بايد برويد از حاج کاظم بپرسيد. اما در آن فيلم وقتي حاج کاظم نماينده قشري از جامعه است و من هم که نقش سلحشور را بازي مي کنم نوعي نگاه در جامعه را نمايندگي مي کنم. حالا بايد ديد که حاتمي کيا به عنوان کسي که فيلم را مي سازد، مي تواند نظر خاصي داشته باشد و آن را در فيلم اعمال کند. موتورسوارها پديده کاملا شناخته شده اي هستند، براي اين که بارها در خيابان آنها را ديده ايم و دودشان را هم خورده ايم ، حاج کاظم ها و سلحشورها را هم ديده ايم.
شما جزو مشاوران فرمان آرا در کارهايشان هم هستيد؟
نخير نيستم. رفاقت نزديک داريم ، ولي فرمان آرا از آن دسته کارگردان هايي است که همه کارهايش را خودش انجام مي دهد، اما به عنوان يک دوست با من مشورت مي کند.
به نظر شما، فرمان آرا در «بوي کافور، عطر ياس» و «خانه اي روي آب» دنبال چه چيزي بود؟
من خودم جزو آن دسته از بازيگراني هستم که زياد به پيام اهميت نمي دهم چون فکر مي کنم که هيچ پيام جديدي در جهان وجود ندارد. سليمان نبي ع در رساله اش جمله اي دارد که به شدت مرا تحت تاثير قرار داده است. او مي فرمايد که در جهان هيچ حرف تازه اي گفته نمي شود و هيچ کار تازه اي هم انجام نمي شود. آنچه بوده ، هست و آنچه که گفته شده ، گفته شده است. خيلي ها فکر مي کنند حرفهاي مهمي براي گفتن دارند؛ اما من فکر مي کنم اگر آنها را بگويند مي شود مانند حرفهايي که قبلا گفته شده ، در همه جهان همه حرفها در اسطوره ها گفته شده است.
با ساخت فيلم «بوي کافور، عطر ياس» فرمان آرا سه گانه اي را داد که تم اصلي آن مرگ بود. آيا واقعا روحيات فرمان آرا به پديده مرگ اينقدر نزديک است که از اين فيلمها مي سازد؟
در فيلمهاي فرمان آرا مرگ به شدت زيباست.
شما جايي گفته بوديد که دوست داشتم براي نقش دوم سيمرغ بگيرم ، نه براي نقش اول. اين گفته بيشتر شبيه يک شعر است.
مي تواند از نظر شما اين طور باشد، ولي از نظر من يک آرزو است. من خيلي دوست دارم که پله پله بالا بروم براي اين که فکر مي کنم اينجوري آدم معقول تري هستم و به قول پسرم جوگير نمي شوم.
شما آدم خيلي کم حاشيه اي هستيد.
اين را يکي از دوستان منتقدم در روزنامه جام جم نوشته بود و هميشه هم به من مي گويد که تو چه جوري اينقدر کم حاشيه هستي.
به دليل اين که وقتي کاري به کار کسي نداشته باشي کاري به کارت ندارند. در کشور ما چرا پژوهش جايگاه خوبي ندارد، چرا کسي به پژوهش اهميت نمي دهد. به دليل اين که همه حرف کلي مي زنيم ، ولي پژوهش يعني جزئيات. من بارها در خانه سينما پيشنهاد کردم وقتي که يک فيلم فروش خوبي مي کند، بلافاصله بايد تهيه کنندگان سينما، معاونت سينمايي ارشاد و تلويزيون سميناري بگذارند که چرا اين فيلم فروش کرد که بتوانيم به قواعدي برسيم که آنها را رعايت کنيم تا باز هم فيلمهاي مان پرفروش بشود.




| دومین مراسم "آئین سپاس" که به بزرگداشت رضا کیانیان - بازیگر سینما اختصاص داشت چهارشنبه شب به همت معاونت هنری سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران در فرهنگسرای هنر برگزار شد. | |
|
|
به گزارش خبرنگار خبرگزاري شهر، در ابتداي اين برنامه بهمن فرمانآرا نويسنده و كارگردان سينما، ساخت مجموعه فيلمهاي مستند سينماي ايران را فرصتي براي فيلمسازان جوان دانست كه ميتوانند درباره پيشكسوتان سينماي ايران فيلم بسازند و تاكيد كرد: امشب در حقيقت شب طاها شجاعنوري هم هست كه اين فيلم را درباره رضا كيانيان ساخته است.
وي با اشاره به ويژگيهاي رضا كيانيان گفت: بدون شك در ميان بازيگران سينما و تئاتر كيانيان از بسياري از جهات استثنايي است. او بازيگر، گرافيست، نقاش، پژوهشگر، معلم، نويسنده، مخترع و شعبدهباز است.
فرمانآرا ادامه داد: دو گروه بازيگر در سينما داريم. يك گروه كه ستاره هستند و شخصيت آنها بر هر نقش تخيلي كه بازي ميكنند، سبقت ميگيرد در نتيجه ابتدا خود و بعد آن نقش را بروز ميدهند و حتي در فيلم پنجاهم هم كه بازي ميكنند به همان بدي فيلم اول هستند. اما گروه ديگري هستند كه رضا جزو آن گروه است. او در هر نقشي كه بازي ميكند، سعي دارد در آن نقش حل شود و به اين دليل است كه ميگويم او شعبدهبازي است كه در بازيگري همه را مسحور خود ميكند.
كارگردان «يك بوس كوچولو» با اشاره به بازيگرداني در سينماي ايران گفت: رضا كيانيان مخترع اين كار در سينماي ايران است و بازيگرداني در سينماي كشورهاي ديگر وجود ندارد و من به او پيشنهاد كردم كه اجازه دهد اين كار را كارگردانان انجام دهند.
وي ادامه داد: در هر حرفهاي كمتر پيش ميآيد كه فردي به فرد ديگري كمك كند، اما رضا رفيق و يار و ياور همه هست و من اين بخش از شخصيت او را پيش از همه جهان تحسين ميكنم.
در ادامه مراسم، رضا كيانيان با تشكر از افرادي كه به اين مراسم آمده بودند گفت: قبل از مراسم يكي از دوستانم به من گفت كه خيلي جالب است كه قبل از اينكه ويلچرنشين شوي يا بميري، براي شما بزرگداشت گرفتهاند. خوشحالم كه رضا ميركريمي و شهرداري پيشقدم شدند و درباره سينماگران ايراني فيلم ساختند.
وي ادامه داد: من خودم را مديون خداوند، برادرم داوود كيانيان و همسرم و مادر همسرم ميدانم. من در تئاتر و سينما بزرگ شدم و مديون آنها هستم.
در ادامه مراسم هدايايي از سوي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران به رضا كيانيان، طاها شجاعنوري و شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه «بعد از خانم شماره 11» و اصغر بيچاره پيشكسوت سينماي ايران اهدا شد.
اصغر بيچاره گفت: من بعد از 62 سال كار حرفهاي گاهي ميبينم كه جوانان 18 ساله چيزهايي پيدا ميكنند كه من نديدهام. به همين دليل هميشه خود را كارآموز ميدانم.
در ادامه مراسم فيلم مستند «بعد از خانم شماره 11» به نمايش درآمد و سپس جلسه پرسش و پاسخ درباره اين فيلم با حضور رضا كيانيان، شادمهر راستين، طاها شجاعنوري و كامران ملكي برگزار شد.
راستين با اشاره به شكلگيري پروژه سينماي ايران در سازمان فرهنگي هنري شهرداري گفت: دو سال پيش كه اين طرح در اين سازمان آغاز شد، همه كنجكاو بودند كه چه افرادي براي ساختن فيلم درباره آنها انتخاب ميشوند و انتخابها چگونه است. هدف ما در اين پروژه اين بود كه به هنرمندان سينما در زمان حياتشان پرداخته شود.
رضا كيانيان با بيان اينكه در ابتدا از ساخت اين فيلم بياطلاع بوده است، گفت: وقتي اين پروژه شروع شد، من نميدانستم كه جزو اين افراد هستم. اما وقتي فهميدم كه قرار است درباره سينماگران ايران فيلمي ساخته شود، خوشحال شدم. چون سينماگران برخلاف اينكه دستكم گرفته ميشوند كلي حرف براي گفتن دارند.
وي ادامه داد: من مدت زيادي است كه طاها شجاعنوري را ميشناسم و فيلمهاي كوتاه او را دوست دارم به همين دليل به ميركريمي گفتم كه دوست دارم فيلم من را طاها بسازد. فقط دو شرط براي طاها گذاشتم، اول اينكه با من مصاحبه نكند و دوم اينكه فيلمهايم را هم نشان ندهد. چون ميدانستم وقتي فردي جلوي دوربين قرار ميگيرد تا درباره خودش حرف بزند در رودربايستي قرار ميگيرد و حرف دلش را نميزند.
كيانيان تأكيد كرد: من هميشه دوست دارم وراي زندگي روزمره را كشف كنم. فكر ميكنم دنيا بزرگتر از چيزي است كه ما ميبينيم و بايد آن را كشف كنم.
طاها شجاعنوري با اشاره به چگونگي شكلگيري اين مستند گفت: از مدتها قبل بود كه دلم ميخواست درباره آقاي كيانيان فيلم بسازم، تا اينكه خوشبختانه خودشان به من اين كار را پيشنهاد دادند. براي توليد چنين مستندهايي افراد يك گروه هستند كه همديگر را حمايت ميكنند و هر اتفاقي كه ميافتد تحتتأثير تمام افراد اين گروه است.
وي با تقدير از شهرداري گفت: تعداد قابل توجهي فيلم مستند طي پروژه سينماي اي ران س اخته ميشود و اين اتفاق جالب توجهي در شهرداري است.
شجاع نوري با اشاره به ويژگيهاي اين فيلم گفت: در اين شيوه ما وقايع را بازسازي ميكنيم. هيچكدام از اين اتفاقات در لحظه خلق نشد و ما فيلمنامه در حد دكوپاژ داشتيم. انتخاب افراد هم برعهده ما بود و حتي در اين فيلم طراحي صحنه و لباس شد.
عليرضا شجاعنوري پدر طاها نيز كه در ميان حاضران حضور داشت گفت: من در ساخت اين فيلم هيچ نقشي نداشتم. هنر طاها اين بود كه لوحي را در مقابل شبنم رنگارنگ رضا كيانيان گرفت و اين رنگها به خوبي روي اين لوح نشسته است. من از اين فيلم لذت بردم و فكر ميكنم خوشحالترين فرد اين جلسه من هستم.
| / آئین سپاس از رضا کیانیان در فرهنگسرای هنر / | |
| بازیگری کشف دنیاهای ناشناخته است | |
| مراسم آئین سپاس از رضا کیانیان شب گذشته به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و موسسه توسعه تصویر شهر با حضور هنرمندان و جمعی از علاقمندان هنر در فرهنگسرای هنر برگزار شد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای این مراسم بهمن فرمان آرا درباره ساخت مجموعه فیلم های مستند درباره سینماگران ایرانی به همت شهرداری تهران گفت: "یکی از اتفاقات مهمی که در ساخت این فیلم ها توسط شهرداری شکل گرفته، ایجاد فرصت برای جوانان این عرصه است تا برای ادای دین و احترام از پیشکسوتان فیلمی تهیه کنند و امیدوارم این حرکت ها تداوم پیدا کند."
وی در ادامه درباره شخصیت رضا کیانیان افزود: "در میان بازیگران ما رضا استثنایی است. او در کنار حرفه بازیگری به فعالیت هایی همچون نقاشی، مجسمه سازی، معلمی، نویسندگی، شعبده بازی و ... مشغول است و به نوعی نسبت به دیگر بازیگران مشخصه های بیشتری دارد. این موضوع وی را یک هنرمند متفاوت نشان می دهد." این کارگردان قدیمی سینما با اشاره به فعالیت های هنری رضا کیانیان ادامه داد: "دو هفته قبل از سال 86 دو کتاب از تالیفات وی در حوزه بازیگری رونمایی شد و همچنین هشتم اردیبهشت ماه نیز نمایشگاهی از مجسمه های او در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد. این دو تنها نمونه ای از فعالیت های رضا در کنار بازیگری است." فرمان آرا که در "خانه ای روی آب"، "بوی کافور، عطر یاس" و "یک بوس کوچولو" با کیانیان همکاری کرده، درباره کتاب های او گفت: "یکی از مهمترین کتاب های کیانیان "بازیگری در قاب" است. وی در این کتاب سعی کرده حرفه بازیگری را از طریق مصاحبه با عوامل حرفه ای پشت دوربین تکامل بخشد. وی همچنین در کتاب "ناصر و فردین" با پیشکسوتان هنر بازیگری به گفتگو پرداخته و به نوعی ادای دین خود را به پیشکسوتان این هنر نشان داده است." فرمان آرا بازیگران سینما را دو گروه معرفی کرد و در این باره توضیح داد: "از نظر من بازیگران سینما دو دسته هستند؛ یکی ستاره هایی که شخصیت و درخشش آنها از کاراکتر فیلم سبقت می گیرد و به نوعی ابتدا خودشان هستند و بعد نقشی که بازی می کنند، دیگری بازیگرانی که سعی می کنند در نقش حل شوند و رضا به نظر من از این دسته است. در این دسته بازیگران بزرگ دیگری نیز مانند رابرت دنیرو و ... نیز وجود دارند." وی افزود: "کیانیان در بازیگری به نوعی شعبده بازی می کند و مخاطب مسحور وی می شود. اگر در تئاتر "حرفه ای ها" بازی وی را دیده باشید متوجه خواهید شد که رضا در تئاتر نیز یک هنرمند و بازیگر واقعی است. او در سینما حرفه بازیگردانی را به گونه ای اختراع کرد. اما من به او پیشنهاد دادم بگذار این یک کار را ما انجام دهیم. رضا هم اکنون این کار را انجام نمی دهد، اما مخترع این حرفه در سینمای ایران است. او همیشه یار و یاور و دوست واقعی برای همه ما به شمار می رود." در ادامه برنامه بزرگداشت رضا کیانیان، با حضور اصغر بیچاره بازیگر و عکاس قدیمی سینما، شادمهر راستین، طاها شجاع نوری و کیومرث پوراحمد از کیانیان تقدیر شد. همچنین از اصغر بیچاره به عنوان هنرمند پیشکسوت و شادمهر راستین در مقام مشاور این پروژه تقدیر به عمل آمد. طاها شجاع نوری کارگردان فیلم "بعد از خانم شماره 11" نیز مورد تقدیر قرار گرفت. کیانیان هنگام دریافت هدیه خود گفت: "این خیلی جالب است که ما قبل از مرگ مورد تقدیر قرار می گیریم. جا دارد از رضا میرکریمی که یکی از بانیان این پروژه سینمایی است و مدیران فرهنگی شهرداری تهران تشکر و سپاسگزاری کنم. همچنین از خانواده خوبم که مرا در این راه یاری کردند، قدردانی می کنم." در ادامه پس از مراسم تقدیر، فیلم "بعد از خانم شماره 11" برای حاضران در این مراسم نمایش داده شد. در این فیلم داود کیانیان، اصغر بیچاره، علی کیانیان، کمال تبریزی، علیرضا شجاع نوری، شادمهر راستین، مصطفی دشتی، هایده قرچه داغی (همسر کیانیان)، داود موسایی و فریبا کامران به ایفای نقش پرداخته بودند. پس از نمایش فیلم در جلسه نقد و بررسی با حضور کیانیان، طاها شجاع نوری، شادمهر راستین و کامران ملکی، کیانیان درباره شروع ساخت پروژه "بعد از خانم شماره 11" گفت: "وقتی ساخت این پروژه آغاز شد، من نمی دانستم ممکن است جزئی از این افراد باشم. تا اینکه یک روز میرکریمی این موضوع را به من گفت و قرار شد شخصا فردی را برای ساخت این فیلم انتخاب کنم. من طاها را خیلی سال بود می شناختم و احساس کردم فردی مناسب برای ساخت این فیلم است."
وی در اتباط با حرفه بازیگری و انتخاب این هنر گفت: "من دوست داشتم ورای این زندگی روزمره را کشف کنم و همیشه احساس می کنم در این دنیا چیزهایی وجود دارد که من ندیده ام. به همین دلیل احساس کردم با ورود به حرفه بازیگری و ایفای نقش های متفاوت به این کشف برسم." شجاع نوری هم درباره ساخت مستند خود گفت: "برای تولید این مستند دو جریان به من کمک اصلی را کرد. یکی حمایت کننده بود و دیگری خود سوژه، هر اتفاقی که صورت گرفته تحت تاثیر این دو گروه است. اینکه اتفاق فرهنگی با ساخت این فیلم های مستند در شهرداری صورت می گیرد، قابل ستایش است و من از بانیان این حرکت فرهنگی تشکر می کنم." وی درباره انتخاب عنوان فیلم گفت: "ما در ابتدا عنوان های متفاوتی از قبیل فراموشم مکن، شعبده باز و ... انتخاب کرده بودیم. همانطور که مشاهده کردید در این فیلم 11 نفر در کنار رضا کیانیان به ایفای نقش پرداختند و نفر 12 که مردی بدون شماره است رضا کیانیان است. به همین دلیل این عنوان را انتخاب کردیم." * در حاشیه: - در این مراسم در کنار جمعیت انبوه علاقمندان به رضا کیانیان و هنر بازیگری، هنرمندانی چون رضا میرکریمی، مجید میرفخرایی، امیرشهاب رضویان، شهاب حسینی، غزل صارمی، کیومرث پوراحمد، مرتضی رزاق کریمی، سروش صحت و ... حضور داشتند. ـ در لحظه تقدیر از رضا کیانیان، کامران ملکی نام طاها شجاع نوری را به عنوان سازنده مستند "بعد از خانم شماره 11" خواند و از خواست روی صحنه بیاید. تاخیر شجاع نوری که به دلیل بد شدن حال میرفخرایی همراه او از سالن بیرون رفته بود، اعتراض بهمن فرمان آرا را به دنبال داشت و سینماگر قدیمی ایران با دلخوری سالن را ترک کرد. همزمان با خروج فرمان آرا از سالن، شجاع نوری از در دیگر سالن وارد شد و ضمن اعلام دلیل تاخیر خود، از حاضران عذر خواست. تلاش هنرمندان و حاضران در سالن هم برای یافتن و بازگرداندن فرمان آرا به سالن بی نتیجه بود. |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
رضا كيانيان:علاقهمندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم
|
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما
هنرمندان و علاقمندان سينما 29 فروردين ماه گردهم آمدند تا در مراسم بزرگداشت رضا كيانيان شركت كنند.
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، در اين مراسم كه با پخش مستند «بعد از خانم شماره 11» ساخته طاها پارسا شجاع نوري و با حضور هنرمنداني همچون بهمن فرمانآرا، كيومرث پوراحمد، فرهاد توحيدي، رضا ميركريمي، اصغر بيچاره، عليرضا شجاع نوري، امير اثباتي، مجيد ميرفخرايي، بابك محمدي، سروش صحت برپا شده بود؛ رضا كيانيان گفت: خود را مديون سينما و تئاتر ايران ميدانم كه در آنها بزرگ شدم.
وي بزرگترين معلمش را در تئاتر برادر بزرگترش داوود دانست و گفت: در كنار خانواده، همسر و دوستانم معنا پيدا ميكنم و خود را مديون آنها ميدانم.
اين بازيگر سينما در پاسخ به كامران ملكي مجري برنامه كه او را استاد رضا كيانيان خطاب كرده بود، گفت: معناي لقب استاد را براي خود نميدانم، زيرا هنوز خيلي بايد بياموزم.
كيانيان درباره ساخت فيلمهاي مستند درباره هنرمندان سينما گفت: وقتي اين پروژه مطرح شد، نميدانستم جزو افرادي هستم كه براي ساخت اين فيلمها انتخاب شدهام. اما خوشحال شدم كه قرار است چنين مجموعهاي از سينماگران ايراني ساخته شود، چون معتقدم هرچند ما سينماي خود را همانند ديگر مسائلمان دست كم ميگيريم، اما سينماي ما حرفي براي گفتن دارد و جاي خوشحالي است كه هنرمندان آن شناخته شوند.
وي ادامه داد: طاها شجاع نوري را براي ساخت اين فيلم انتخاب كردم چون او را از قبل ميشناختم و به فيلمهاي كوتاهي كه ساخته بود، علاقمند بودم.
بازيگر يك بوس كوچولو" گفت: براي ساخت اين مستند دو شرط گذاشتم، اول اين كه با كسي مصاحبه نشود و ديگر اين كه تكه تكه فيلمهايم را نشان ندهند، چون معتقدم نبايد افراد را در شرايطي قرارداد كه ناچار به تعارف كردن بشوند و نتوانند حرف دلشان را بگويند.
كيانيان كه در فرهنگسراي هنر (ارسباران) سخن ميگفت؛ درباره علاقهاش به بازيگري ادامه داد: هميشه علاقهمندم وراي زندگي روزمره را كشف كنم، چون چيزهاي زيادي در اين دنيا وجود دارد كه من آنها را نديده و كشف نكردهام و بازيگري به من كمك ميكند كه آنها را كشف كنم.
وي تاكيد كرد: اين فيلم كاملا به طاها تعلق دارد و من در ساخت آن هيچ دخالتي نداشتهام. تنها خود را در اختيار او گذاشتم تا فيلمش را بسازد و ساخت فيلم از اين جهت هم براي من جالب است كه نويسنده و كارگردان آن هر دو تحصيلات شهرسازي و معماري دارند.
به گزارش ايسنا، در اين مراسم كه به همت موسسه توسعه تصوير شهر و سازمان فرهنگي هنري شهرداري برگزار شد، بهمن فرمانآرا ضمن تقدير از اقدام شهرداري در ساخت اين مجموعه گفت: يكي از نكات مهم اين اقدام اين است كه به فيلمسازان جوان فرصت داده ميشود تا درباره پيشكسوتان سينما، فيلم بسازند و امشب هرچند بزرگداشت رضا است اما شب طاها شجاعنوري هم هست كه اين فيلم را ساخته است.
اين فيلمساز رضا كيانيان را بازيگري استثنايي در سينماي و تئاتر ايران توصيف كرد و گفت: او بازيگر، نقاش، گرافيك، نويسنده، مخترع، معلم و شعبدهباز است و گواه اين ادعا برگزاري نمايشگاه مجسمههاي او در روز 8 ارديبهشت ماه، نگارش چندين كتاب دربارهي بازيگري و اختراع شغل بازيگرداني در سينماي ايران است.
به گفتهي فرمانآرا رضا كيانيان بازيگري است كه تماشاگران را مسحور خود ميكند و از اين جهت او يك شعبدهباز است.
وي ادامه داد: رضا شغل بازيگرداني را در سينماي ما اختراع كرده كه من به او پيشنهاد كردم، دست كم اين يك كار را براي ما كارگردانها بگذارد تا انجام دهيم، اما از آنجا كه او اين شغل را اختراع كرده مسووليت ديگر كساني كه اين كار را انجام ميدهند با اوست!
كارگردان «خانهاي زير آب» بازيگران را در سينماي ايران به دو دسته تقسيم كرد و توضيح داد: دسته اول ستارگاني هستند كه شخصيت خودشان بر نقشهايشان سايه مياندازد و تنها بر جاذبههاي خود در مقابل دوربين تكيه ميكنند، اما دسته دوم كه رضا هم جزو آنهاست بازيگراني هستند كه خود را در نقشهايشان حل ميكنند.
وي در پايان سخنان خود گفت: در حرفهاي كه هيچ كس ياور كسي نيست، رضا كيانيان رفيق و ياور خوبي براي دوستان و همكاراناش است.
به گزارش ايسنا، اصغر بيچاره ديگر هنرمند پيشكسوت حاضر در مراسم گفت: بعد از 64 سال كار حرفهاي گاه ميبينم، جوانان 17، 18 ساله چيزي را پيدا كردهاند كه من آن را نديدهام و به همين خاطر هميشه خود را كارآموز ميدانم.
مراسم تقدير از كيانيان، طاهاشجاع نوري و شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه توسط اصغر بيچاره، كيومرث پوراحمد و سهيل جهان بيگلري مديرعامل موسسه توسعه تصوير شهر برگزار شد.
همچنين در اين مراسم طاها شجاع نوري درباره ساخت فيلم خود گفت: بعد از مطرح شدن اين پروژه بسيار علاقمند بودم، آقاي كيانيان را راضي كنم تا اجازه دهند من فيلمشان را بسازم، به همين خاطر نمونه كارهاي زيادي جمع كردم تا ايشان را راضي كنم، اما ايشان خودشان با من تماس گرفتند و به من پيشنهاد كردند فيلمشان را بسازم و به همين دليل خيلي هيجانزده شدم.
وي ادامه داد: براي توليد يك مستند خوب گروه حمايتكننده مادي و معنوي و سوژه خيلي به فيلمساز كمك ميكند و براي من كه دانشجوي شهرسازي هستم، خيلي جذاب است كه فيلمهاي مستند جذابي با حمايت شهرداري ساخته شود.
وي به تمام علاقمندان مستندسازي پيشنهاد كرد: حتما مستندي را درباره رضا كيانيان بسازند و ادامه داد: ايشان طوري با شما همكاري ميكنند كه ميتوانيد چشمتان را ببنديد و باز كنيد و ببينيد ساخت فيلمتان تمام شده است.
شجاع نوري دربارهي شيوهي ساخت فيلماش گفت: در اين شيوهي مستند، وقايع را بازسازي ميكنيم. هيچ كدام از اتفاقات فيلم در لحظه خلق نشدهاند، بلكه براي تمامي آنها فيلمنامه و دكوپاژ داشتيم.
به گزارش ايسنا، اين فيلمساز جوان دربارهي نام فيلماش گفت: تيمي كه در اين فيلم حضور داشتند، 11 نفر بودند و بعد از نفر يازدهم كه خانم فريبا كامران بود، آقاي كيانيان حضور داشت و مرد بدون شماره ما بود.
شادمهر راستين نويسنده فيلمنامه نيز گفت: طاها در ساخت فيلم به اين نكته توجه داشت كه يكي از ويژگيهاي رضا كيانيان بازيگري است و تلاش كرد تا وجوه ديگر او را هم نشان دهد.
همچنين عليرضا شجاعنوري پدر طاها با ابراز خرسندي از ساخت اين فيلم گفت: هيچ نقشي در ساخت اين فيلم نداشتم، هنر طاها اين بود كه لوحي را در مقابل شبنم رنگارنگ رضا كيانيان گرفت و او به خوبي بر اين لوح نشست. من از ديدن اين فيلم لذت ميبرم.


|
امير پوريا-amirpouria@gmail.com |

















